آره عزیزم-5

یه روز هم بیدار میشی می بینی واسه همیشه دونستن حالت، نظرت، … برای من همونقد مهمه که بخوام بدونم نوک دماغ مایکل جکسون دقیقا کجا افتاد

Published in: on سپتامبر 1, 2010 at 11:10 ق.ظ.  (۱) دیدگاه  

فرشته

نصفه شبی با صدای یه آهنگ بیدار شدم. همه خواب بودن، رفتم تو کمد رو گشتم، زیر تخت، پشت پنجره، خلاصه این جاهایی که تو فیلما قایم میشن، هیشکی نبود. تا اینکه یکی زد پس کله ام، گفت: احمق، منم! به طرف راستم نیگا کردم دیدم یه شبه سی سانتی نشسته رو دوشم و داره پاهاشو تکون میده. بم گفت: من فرشته رو دوش راستتم، نترس. همینجوری برا 5-6 ثانیه همدیگه رو نیگا کردیم.

من: هِی چرا دفترت خالیه؟ من این همه تو این ماه عبادت کردم؟

ف: حال نداشتم بنویسم، همشم که خواب بودی میشه یه چس مثقال ثواب دیگه بابا، اونم نوشتن میخواد

من: چته، عاشخ شدی؟

ف: هممم

من: کیه؟

ف: فرشته اونوریه

من: پیش میاد دیگه، چطوری شروع شد؟

ف: هیچی بابا، یه روز که توی خر داشتی کارتون نیگا می کردی منم یه نیگا انداختم اونور و دیدم طرف داره با کِش میزنه پشت گوشِت، خلاصه خوشم اومد، یه بار دیگه نیگاش کردم و همیطو ادامه رفت

من: کارتون دوس نداری؟

ف: نه زیاد

من: از چی خوشت میاد؟

ف: از این فیلما که آلکس قهرمانشه

من: هااا، از این تین ایجا

من: بش نگفتی؟

ف: چرا، یه بار بش نامه نوشتم و انداختم رو دفترش ولی جواب نداد، چند روز بعد زدم پس کله ات، وختی سرتو خم کردی پریدم پیشش و گفتم چرا جواب نمیدی؟ هیچی نگفت، فقط با دست رو هوا یه ضربدر کشید و گفت: ناااادرست. بعدشم نامه رو داد دست فرشته سمت چپم

من: شمام فرشته دارین؟

ف: آره، اون فرشته هم فرشته داره، بعد همینطور ادامه داره تا به صفر میل می کنه

من: خوبه که پس، آخرش صفر میشه میره

ف: نه، نزدیکای صفر سینوسی کامل میشه، دور صفر نوسان می کنه

من: الان خوابم میاد، بعدا حرف بزنیم؟

ف: باشه

Published in: on سپتامبر 1, 2010 at 11:00 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.